اردشیر راپورترهای نوین، پشت لباس فعالان محیط زیست، گرای حیاتی ترین اسرار نظامی و موقعیت های ژئوپولتیک هسته ای و نظامی کشور را به سرویس های جاسوسی مبدا داده اند و حالا برای چند سال حبس ناقص جاسوسانی که حیات و زیست ایران را تخریب کرده اند، ناله می کنند!

محمد عبدالهی در یادداشتی نوشت: در نوامبر ۱۹۸۰ فیلم “تمساح” به کارگردانی “لوییس تیگو” روی سوژه ای دست گذاشت، که مصداق واقعی پروژه «نفوذ» در جوامعی مثل جامعه ایران است.  پدر یک دختربچه در یک تعطیلات  و سفر به مرداب های فلوریدا از دست فروشان بومی یک بچه مارمولک دوست داشتنی برای دخترش می خرد. پس از بازگشت به شیکاگو شهرشان، پدرش مارمولک را در چاه دستشویی می اندازد؛ ۱۲ سال بعد این بچه مارمولک به یک تمساح بالغ فوق خطرناک تبدیل شده است و قتل های زنجیره ای بسیاری در شهر اتفاق می افتد که تا سالها کسی نمی داند کار کیست. در پایان فیلم معلوم می شود آن هیولای پنهان پشت قتل های زنجیره ای در زیر پوست شهر، همان بچه مارمولک بی آزار و دوست داشتنی اول فیلم بوده است.

نفوذ در جمهوری اسلامی به همین فضاحت فرصت رشد پیدا کرده و جامعه به مثابه مصداق همان صورت مسئله قورباغه پخته شده است که اصلا متوجه این هیولا نیست؛ چون آرام آرام پخته شده و خطر را حس نکرده است.

نفوذ دست روی احساسی ترین بدیهیات می گذارد.

با برانگیختن احساسات اجتماعی، به اعزام یک فروند هواپیمای نجات دهنده ۷۰ دانشجوی گرفتار کرونا در ووهان چین می اندیشد، و درگیر کردن یک کشور به یک بحران تمام عیار را در زمانی به تماشا می نشیند که در اوج گرفتاری اجتماعی حتی یک نفر هم نمانده که برگردد به عقب نگاهی بیندازد و از خود بپرسد کدام نفوذی شهرهای پاک ما را آلوده به کروناویروس کرد.

 نفوذ با نام «پلنگ ایرانی» به میدان می آید؛ احساسات نژادی را قلقلک می دهد؛ حس حیوان دوستی را بهانه می کند؛ رسانه ملی را با «بمب یوز ایرانی» اشغال می کند؛ گوشه لباس تیم ملی فوتبال را نشانه می گیرد و در یک فرصت طلایی… کیش و مات.

 در فرصت طلایی به دست آمده، در حاشیه امن ایده آل به دست آمده در زیر سایه قانونی ترین مجوزهای محیط زیستی،  پیاده نظامان جاسوس خود را در کمال آرامش در اقصی نقاط کشور پیاده و مستقر می کند.

 اگرچه در سال ۱۳۵۸ لانه جاسوسی آمریکا را تسخیر کردیم، ولی این کروکودیل، لانه اش را در دو دهه بعد در وسط بیابان ها و مناطق زیست محیطی ما دوباره احیا کرد. یک لانه جاسوسی  به وسعت وزارت خانه ها و سازمان های دولتی و حکومتی گسترانیده شد.

به موازات پروژه های خرابکارانه زیست محیطی که به قیمت نابودی جنگل های هیرکانی، منابع بکر طبیعی کشور، توریسم شکار و نابودی ده ها گونه جانوری نایاب ایرانی تحت اسم “شکار” تمام شد، جاسوس فعالان محیط زیست، سربازان پیاده ی شناسایی محرمانه ترین موقعیت ها و  پروژه های نظامی نظام شدند.

 اردشیر راپورترهای نوین، پشت لباس فعالان محیط زیست، گرای حیاتی ترین اسرار نظامی و موقعیت های ژئوپولتیک هسته ای و نظامی کشور را به سرویس های جاسوسی مبدا داده اند و حالا برای چند سال حبس ناقص جاسوسانی که حیات و زیست ایران را تخریب کرده اند، ناله می کنند!

 نفوذ، کت و شلواری دیپلماتیک با خط اتوی جهانی دارد. نفوذ، می داند کجای احساس ملی را آسان تر می توان قلقلک داد. نفوذ بدون پشتوانه فضای رسانه ای یک صفر مطلق است.

نفوذ یک خط آتش پشتیبان نیز دارد. هر وقت نفوذ زیر سوال برود، خطوط پشتیبان به میدان می آیند و بدخواهان نفوذ را می کوبند و به سیخ و صلابه می کشند. با یک حرکت پشتیبان رسانه ای جای نفوذی و منتقد را فورا عوض می کنند یا چهره منتقد را در حد یک احمق به بیلبورد های رسانه ای شان علم می کنند (نمونه اش پروژه تغییر منتقدان برجام به  «دلواپسان برجام») یا تا ذبح همه جانبه منتقد همه امکانات را وارد صحنه می کنند.

نفوذ یک فعال فضای مجازی است که هرگز صفحات و اکانت های مجازی اش بسته یا مسدود نمی شوند. نفوذ به ریش دانشجوی ساده ای می خندد که اکانت اینستاگرامش فقط به جرم تعویض آواتار به عکس سردار سلیمانی حذف شده است.

نفوذ در توییتر گرا می دهد، کدگذاری می کند، و اسرار نظام را در بی‌شرمانه ترین تکنیک های جاسوسی در دو خط رمزگذاری شده توییتر به مبدا ارسال می کند.

نفوذ استاد سنگ اندازی است؛ نفوذ استاد جاسوسی و اطلاع رسانی در ابعاد گسترده است. به اسم اقتدار ملی، محرمانه ترین اسرار ملی را در رسانه ملی در یک جشن به ظاهر ملی و یک کنفرانس بین المللی پیش از افتتاح و بهره برداری بی‌شرمانه لو می دهد.

 نفوذ گرای تولید کیک زرد هسته ای را در رسانه ملی می دهد. نفوذ گرای پرتاب ماهواره ظفر ۱ و ۲ و غیره را پیش از موعد با ریز جزییات از رسانه ملی می دهد و چه ساده است برای نظام سلطه که دقیقا می داند در کجا و چه وقت و چگونه باید اختلال و اعوجاج ایجاد کند.

نفوذ در سینما و تلویزیون جای پا دارد؛ در شوراهای تصویب پروژه های رسانه ای حضور دارد.

نفوذ، انقلاب و انقلابی را هنرمندانه می کوبد. نفوذ می داند که باید در کنفرانس خبری کارهای حاتمی کیا و مجیدی آپولوهای تخریب را هوا کند.

نفوذ با پا گذاشتن روی مزار شهدا مستند می سازد؛ یک فیلم انقلابی می سازد و پس از آنکه جایزه اولین را گرفت، پوست می اندازد و چهره واقعیش را در حمایت از تجزیه طلبان کرد و لگد زدن به انقلاب علنی می کند. نفوذ می داند پشت تریبون جشنواره فجر باید نظام را بزند.

نفوذ، کتاب می نویسد، مدیرکل و مشاور می شود،  تئوریسین و هیات علمی می شود، گاهی تهیه کننده فیلم می شود، گاهی مجری فلان برنامه تلویزیونی، گاهی رییس فلان اداره، گاهی سردبیر فلان مجله…

 نفوذ بدون مرز است؛ نفوذ قابل پیدا شدن نیست؛ نفوذ در جلوی چشم ترین موقعیت هاست.

 نفوذ را در دم دست ترین و واضح ترین جای ممکن قایم کرده اند؛ کافی ست دکمه های کنترل تلویزیونتان را بزنید تا نفوذ نمایان شود؛ به همین سادگی!

 نفوذ غریبه نیست؛ نفوذ آشناست!

 نفوذ متعلق به یک جناح و یک گروه نیست. نفوذ در همه جا هست.

 نفوذ خانه اش را هم در بین  اصولگرا می سازد و هم در میان اصلاح طلب.

نفوذ گاهی در لباس اصولگراست و هوای آقازاده هایش را نیز دارد. نفوذ داماد راننده اش را رییس شبکه تلویزیونی سراسری می کند. پسر خواهرش را مدیر چند گروه تلویزیونی در فلان شبکه می کند. نفوذ فلان عزیزش را رییس دفتر در فلان کشور خارجی می کند. نفوذ عاشق بریز و بپاش های هنگفت است تا بودجه های سازمانی را در جشنواره های بی ارزش مختلف حیف و هدر دهد.

 نفوذ نافذ است. نفوذ آرام آرام رشد کرده است، نفوذ لحظه لحظه نفوذ کرده است. باور کنید نفوذ مثل همان تمساح قاتل در فیلم لوییس تیگوست؛ که زمانی در فرم یک بچه مارمولک دوست داشتنی از کودکان ساده دل، دلبریایی می کرده است.

چگونه باید با تمساح نفوذ مقابله کنیم؟ خواهم گفت.

تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ماه ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۳۴
شناسه مطلب : 13791
برچسب ها
ارسال دیدگاه
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
کد امنیتی