ولی ویروسی مخرب‌تر از “کرونا”ی نوظهور در کشور و استان ما وجود دارد که سال‌هاست نه‌تنها باعث تلفات انسانی در جامعه شده بلکه قرن‌هاست این مملکت را از توسعه و پیشرفت عقب رانده است و آن چیزی نیست جزء ویروس مخرب و کشنده ” ضعف مدیریت ” که باعث شده مثلاً روزانه در جاده‌ها نزدیک به ۵۰ کشته داشته باشیم.

 سید علی فراز در یادداشتی با عنوان “ضعف مدیریت، ویروسی مخرب‌تر از کرونا” نوشت:

کرونا نوعی ویروس است که باعث ایجاد عفونت در بینی، سینوس‌ها یا گلو فوقانی می‌شود.این ویروس‌ معمولاً می‌تواند با ایجاد مشکلات خفیف تا متوسط در دستگاه تنفسی فوقانی مانند سرماخوردگی باعث بیماری شود.

در افرادی که سیستم ایمنی ضعیف دارند مانند افراد مسن و بسیار جوان، این احتمال وجود دارد که این ویروس باعث ایجاد مشکلات تنفسی بسیار جدی‌تر مانند ذات‌الریه یا برونشیت شود.

طبق اظهارات نیل فرگوسن، استاد زیست‌شناسی ریاضی در امپریال کالج لندن، میزان مرگ‌ومیر ویروس کرونا، کمتر از  SARS و MERS است، اما هنوز قابل‌مقایسه با آنفلوانزای فراگیر اسپانیایی بوده و این‌یک نگرانی مهم در سطح جهان است.

فرگوسن معتقد است که میزان مرگ‌ومیر، احتمالاً زیاد نخواهد بود، اما ویروس‌های جدید بسیار سریع‌تر در میان جمعیت گسترش می‌یابند.

ولی ویروسی مخرب‌تر از “کرونا”ی نوظهور در کشور و استان ما وجود دارد که سال‌هاست نه‌تنها باعث تلفات انسانی در جامعه شده بلکه قرن‌هاست این مملکت را از توسعه و پیشرفت عقب رانده است و آن چیزی نیست جزء ویروس مخرب و کشنده ” ضعف مدیریت ” که باعث شده مثلاً روزانه در جاده‌ها نزدیک به ۵۰ کشته داشته باشیم.

این روزها ” ضعف مدیریت ”  رانت و رابطه در مدیریت کلان، میانی و حتی پایینی کشور جایگاه ویژه‌ای پیداکرده  و به‌جای شایسته‌سالاری و استفاده از ظرفیت‌های متخصص و متعهد،ایجاد فرصت رقابت عادلانه برای رشد اقتصادی کشور، همانند بختکی به جان پایه‌های مدیریتی کشور افتاده است.

متأسفانه به‌جای اینکه قدرت و جایگاه به فرصتی برای نمایش خدمت‌رسانی و رفع دغدغه‌های مردم و کمک به رفع مشکلات کشور در گردنه‌های حساس تبدیل شود ،به بازاری مکاره برای بالا کشیدن داروندار ملت و رونق شغل و جایگاه اجتماعی با جناق‌ها و دامادهای بی‌خاصیت و کم‌مقدار برخی تبدیل‌شده است.

حتی سیاست و حزب به‌عنوان نمادهای استحکام پایه‌های دمکراسی ،راه را از اهداف چندین و چندساله مشروطه‌خواهی جدا کرده و برخی  آن را به مهری برای سند زدن قدرت و مدیریت به نام و خود و دار و دسته اشان  مبدل کرده‌اند، سیاسیون منفعت‌طلبی که سیاسی بازی را معبری برای کسب جایگاه برای رسیدن قدرت و ثروت معنا نموده‌اند.

بنای سیاه نمایی ندارم ،اما موارد پیش‌گفته شده تنها بخشی از کابوس دهشتناکی است که از سوی برخی سیاسیون و مدیران منفعت‌طلب در پیش روی مردم و صاحبان واقعی انقلاب و کشور قرار داده‌شده است،باوجود مصادیق محرز ،کسی هم نمی‌تواند منکر این حجم از سوءاستفاده ، رانت خواهی و انحصارهای متعدد در بخش‌های گوناگون اقتصاد کلان و متوسط کشور باشد.

معمولاً یکی از ویژگی‌های برجسته مدیران نالایق و ضعیف این است که چون مدیر سفارشی می‌باشند و با رابطه بر سرکار آمده‌اند تلاش می‌کنند به‌کرات از مکانیسم دفاعی جابجایی استفاده کنند.

از آسیب‌های جدی چنین مدیرانی یکی این است که در وهله اول استعدادها را خفه می‌کنند!! به دو علت: یکی اینکه خودشان استعدادی ندارند و مفهوم خلاقیت را نمی‌فهمند دیگری اینکه می‌ترسند شکوفایی زیرمجموعه هویت و کار آیی آن‌ها را زیر سؤال ببرد بنابراین مدام به فکر یارگیری و باج‌دهی به عده‌ای و در عوض تحقیر و سرکوب عده‌ای دیگر می‌افتند تا ناخودآگاه و یا خودآگاه به دو خواسته نامشروع خود برسند یکی حفظ غرور کذایی و شکسته شده و دیگری توجیه ضعف مدیریت با بحران‌آفرینی و متهم کردن دیگران.

یکی دیگر از ویژگی‌های برجسته مدیران نالایق فقدان یا ضعف جدی وجدان کاری است یعنی چون آن‌ها بر اساس شایستگی انتخاب‌نشده‌اند بنابراین همیشه بیشتر انرژی روانی خود را صرف غلبه بر استرس‌های خیالی از دست دادن مدیریت می‌نمایند و بدون دلیل به زیرمجموعه خود و حتی مراجعین مشکوک می‌گردند و تضاد دائمی تفکر خیالی از دست دادن مدیریت و واقعیت‌های موجود عملاً آن‌ها را به موجودی ستیزه‌گر تبدیل می‌کند که مدام می‌خواهند تعارضات درونی خود را با فرافکنی ویژگی‌های نادرست به دیگران جبران کنند.

چنین مدیرانی ظاهری مغرور دارند ولی برای فریب دیگران ناخودآگاه به مکانیسم دفاعی ابطال نیز متوسل می‌گردند یعنی اظهار خدمت به محرومین و آدم‌های بدبخت و یا حتی احسان به فقرا و… ولی غافل از این موضوع هستند که با مال دزدی احسان فایده‌ای ندارد و این عمل را ناخودآگاه برای رهایی از عذاب وجدان و جلب‌توجه دیگران انجام می‌دهند.

این مدیران نالایق با توسل به رابطه گرایی مطلق به هر جا منتقل شوند حتماً اصرار دارند معاونین خود را که اکثراً آدم‌های ضعیف‌تر از خود ایشان هستند خودشان انتخاب نمایند و اگر به علت شرایط تخصصی افراد نتوانست چنین کند دوست دارد آن پست‌ها خالی بماند و اگر هم ناچار شد همیشه مراقب آن‌ها می‌گردد که برایش خطری محسوب نشوند.

آسیب جدی دیگر چنین مدیرانی این است که کیفیت خدمات را فوق‌العاده پایین می‌آورند و اصلاً “انجام‌وظیفه و خدمت ” برایشان مفهومی ندارد و بنابراین به هر بهانه از پذیرش مسئولیت‌های قانونی خود طفره می‌روند و حتی حاضرند آبرو و شرف انسانی ارباب‌رجوع را زیر سؤال ببرند ولی انجام‌وظیفه نکنند.

آسیب بعدی اینکه مدیران نالایق و ضعیف امنیت روانی مجموعه زیردست خود را همیشه به هم می‌زند و با جاسوس پروری انگیزه کاری افراد را با خطر جدی مواجه می‌نماید یعنی این تیپ مدیران دوست دارند همه برای آن‌ها خبرچینی کنند و در چنین فضای مدیریتی خوبان یا منزوی می‌شوند و فرسوده می‌گردند و یا اینکه ناچار به اعتراض می‌گردند که چون سیستم بازرسی نیز متأسفانه خودش از دانه‌های زنجیر ارتباطی چنین مدیرانی محسوب می‌شوند به‌راحتی شخصیت آن‌ها را با چالش‌های جدی روبرو می‌نمایند و ای‌بسا استعدادهای درخشان با چنین بازخوردهای به نیروهای مخل امنیت روانی جامعه بدل می‌شوند.

به‌طورکلی اگر ما به محیط کاری چنین مدیرانی سر بزنیم یا با آدم‌های ترسو و محافظه‌کار مواجه می‌شویم که جرئت اظهارنظر ندارند و یا با موجوداتی متملق روبرو می‌شویم که خود را پاک‌باخته‌اند و دیگر هویتی برایشان باقی نمانده است و نتیجه چنین شرایطی مطمئناً هر فرضی خواهد بود به‌جز خدمت خلق و انجام‌وظیفه قانونی. به‌راستی تا کی باید تاوان اشتباهات افراد نالایق و ویروس مخرب” ضعف مدیریت ” از بیت‌المال و حیثیت نظام  پرداخت شود؟ چقدر از این سوء مدیریت‌ها باعث ایجاد نارضایتی مردم از مجموعه مدیریتی و دولت شده  و خواهد گردید؟

این مدیران رانتی، ژن برتری و باندی را چه کسی بر‌می‌گزیند و چرا وقتی ناتوانی و ناکارآمدی ایشان اثبات شد، هیچ‌کس سراغ مقام منصوب کننده و تصمیم‌گیرنده که این فرصت را برای فردی با این ظرفیت و توانمندی پایین از جایگاه کسب‌شده ایجاد کرده، نمی‌رود و او را بازخواست و محاکمه نمی‌کند؟ این حاشیه‌های امن تا کی ادامه خواهد داشت؟

آیا در کشورهای مترقی و پیشرفته نیز نوع انتصاب مدیران و فرایندهای طی شده در انتخاب این افراد به همین شکل است؟ به‌راستی اگر این مدیران رانتی و ضعیف بر سر مسئولیت و منصب نبودن کشور به اینجا می‌رسید که به این میزان اقتصاد وابسته به نفت باشد و با اندک اخمی از طرف کشورهای اروپایی تلاطم در بازار و اقتصاد کشور ایجاد  شود.

چرا این مدیران ضعیف و نالایق به‌جای تلاش و کوشش مضاعف مدام بر طبل وابستگی به غرب به‌ویژه آمریکا می‌کوبند؟ به‌طور حتم با مدیریت این افراد نالایق هر بحرانی در کشور به  فاجعه تبدیل می‌شود.

تاریخ انتشار : ۵ اسفند ماه ۱۳۹۸ ساعت ۰۹:۵۷
شناسه مطلب : 13433
برچسب ها
ارسال دیدگاه
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
کد امنیتی