رهبر حکیم انقلاب اسلامی در پیام‌شان به یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی،برای چند‌مین‌بار به دو حوزه «اقتصاد» و «فرهنگ» به‌عنوان اولویت‌های این مجلس تصریح کردند.

واقعیت این است که اولویت اقتصاد به‌ دلایل مختلف برای همه قابل فهم است اما اولویت فرهنگ چنین نیست.ضمن اینکه فوریت توجه به حوزه اقتصاد عرصه را برای توجه به «فرهنگ» تنگ‌تر و این حوزه را مظلوم‌تر هم کرده است. شرایط به‌گونه‌ای است که در این تنگنای اقتصادی اگر کسی بخواهد در باره فرهنگ سخن بگوید گویی از مرحله پرت است و واقعیت‌ها را نمی‌بیند.
درک مشکلات معیشتی و حساسیت درباره توجه به آن، فرهیختگی لازم را ندارد اما بین درک اهمیت و اولویت فرهنگ با فرهیختگی نسبتی مستقیم برقرار است لذا هر‌چه بهره انسان‌ها و جوامع از فرهیختگی واقعی، بیشتر باشد توجه‌شان به مقوله فرهنگ بیشتر و دغدغه‌های فرهنگی جدی‌تر خواهد بود.
رهبر فرزانه انقلاب در سال‌۷۳ و در دیدار با مسوولان و چهره‌های فرهنگی می‌فرمایند:«… و اما در عرصه فرهنگ، بنده به معنای واقعی کلمه، احساس نگرانی می‌کنم و حقیقتاً دغدغه دارم. این دغدغه از آن دغدغه‌هایی است که آدمی به‌خاطر آن، گاهی ممکن است نصفِ شب هم از خواب بیدار شود و به درگاه پروردگار تضرّع کند. من چنین دغدغه‌ای دارم.»
یکی از نکاتی که می‌تواند به بالا رفتن حساسیت‌ها به حوزه فرهنگ کمک کند و دغدغه‌های فرهنگی را برانگیزد، فهم رابطه فرهنگ با اقتصاد است. شاید اگر متوجه بشویم که حداقل بخش مهمی از کمبودها و عقب افتادگی‌های اقتصادی ناشی از ضعف‌ها و کاستی‌های فرهنگی است نه به‌واسطه خود فرهنگ
بما هو فرهنگ بلکه به واسطه درک محسوس از مشکلات اقتصادی قدری هم به حوزه فرهنگ بپردازیم.
در این باره سخن بسیار است که به اجمالی از آن بسنده می‌کنم. ساموئل هانتینگتون در پیش‌گفتار کتاب «اهمیت فرهنگ» با اشاره به مقایسه اطلاعات اقتصادی دو کشور غنا و کره جنوبی مربوط به اوائل دهه‌۱۹۶۰ با همین اطلاعات در سه دهه بعد یعنی اوائل دهه‌۱۹۹۰،می‌گوید: «بسیار متعجب شدم که اقتصاد این دو کشور در آن زمان چقدر شبیه به یکدیگر بودند…۳۰‌سال بعد کره جنوبی به یک قدرت اقتصادی تبدیل شد که چهاردهمین اقتصاد بزرگ جهان در زمینه‌های شرکت‌های فراملیتی،صادرات اتومبیل، تجهیزات الکترونیکی و دیگر تولیدات پیشرفته به شمار می‌رفت…چنین تغییراتی در غنا…هرگز رخ نداده بود.»
سپس هانتینگتون در تبیین این فاصله شگرف می‌نویسد: بدون شک عوامل مختلفی در این زمینه دخالت داشته‌اند اما به نظر می‌رسد که فرهنگ نقشی عمده در این تبیین بر عهده دارد.از نگاه هانتینگتون ارزش بالا برای صرفه‌جویی، کار سخت،سرمایه‌گذاری،آموزش و نظم موجب پیشی گرفتن سریع کره‌جنوبی از کشور هم ردیف خود غنا بوده است،ارزش‌های فرهنگی‌ای که در غنا یافت نمی‌شد! در همین کتاب «اهمیت فرهنگ» مقاله‌ای به قلم مایکل فایربنکس وجود دارد با عنوان «تغییر ذهن یک ملت:عناصر موجود در فرآیند ایجاد رفاه». نویسنده در این مقاله به پژوهشی در باره تولید کیف وکفش در کشور کلمبیا اشاره می‌کند و اینکه چرا قیمت این تولیدات بالا و کیفیت‌شان پایین و در نتیجه ناتوان در صادرات و رقابت با کالاهای مشابه بوده است؟
خلاصه این پژوهش این است که علت این مساله از نظر تولیدکنندگان،
دباغ خانه‌های کلمبیا بوده که چرم نامرغوب در اختیار آن‌ها می‌گذارند.صاحبان دباغ خانه‌ها نیز کشتارگاه‌ها را مسوول می‌دانستند چرا‌که پوست با کیفیت پایین برای آن‌ها می‌فرستادند و کشتارگاه‌ها هم دامداران را عامل این مشکل می‌دانستند چون گاوهایی با پوست معیوب و زخمی تحویل آن‌ها می‌دهند و سرانجام دامداران هم گفتند:«تقصیر گاوهاست.آن‌ها حیواناتی کودن هستند و بدن خود را به سیم‌های خاردار می‌مالند تا از شر حشرات موذی منطقه خلاص شوند و این امر باعث خراشیده شدن پوست‌شان و معیوب بودن آن‌ها می‌شود!»
دقت کنید!چنین تعابیر و تفاسیری از مشکل که مع‌الاسف گاهی در کشور ما هم ارائه می‌شود اجازه اصلاح و پیشرفت را از همه بخش‌ها و از جمله اقتصاد می ستاند.
اصلاح چنین تفاسیری از مشکلات،نیازمند تغییر ذهن یک ملت است. تغییری فرهنگی که هر کسی مشکل را از گردن خود وا نکند و به دیگری احاله بدهد.حل این مشکل نیازمند تقویت فرهنگ مسوولیت‌پذیری است تا هر کس خود را مسوول بداند و تلاش کند مشکل حل شود و نیازمند عقلانی در تشخیص مشکل و تدبیر در یافتن راه‌حل صحیح و تلاش مجاهدانه برای به‌کاربستن راه‌حل‌ها. الان انتظار از نمایندگان مجلس شورای اسلامی این است که در کنار انبوه کارها به‌خصوص تلاش برای تحقق عدالت و رفع مشکلات معیشتی اقشار محروم، در وهله نخست با رفتار خود و سپس با تصمیمات خردمندانه، حوزه فرهنگ را نیز وجهه همت خود قرار دهند.

تاریخ انتشار : ۲۵ خرداد ماه ۱۳۹۹ ساعت ۲۳:۱۸
شناسه مطلب : 16809
برچسب ها
ارسال دیدگاه
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
کد امنیتی